تبليغاتX
یادداشت های من
تراوشات یک ذهن خسته و خاموش!

به نام یگانه دادار هستی بخش ، قادر متعال ، پروردگار بی همتای هفت آسمان نیلگون .

سرآغازخلقتی شایسته ی تقدیر و بارک الله ؛  آفرینش دو موجودی بود ازدو جنس ناهمگون و همگون!!!!!

مسافری از هند را دیده ایم ، خوب به خاطر داریم شعر انتهایی آن را :

از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست

دلخوش به فانوسم مکن اینجا مگر خورشید نیست؟

....

کلاس اول ابتدایی می خواندیم :

خوشا به حالت ای روستایی

چه شادو خرم چه باصفایی

...

و بازهم در همان کلاس اول بود زمزمه ای می کردیم از ابیات مستانه ی ایران دوستانه ی مصطفی رحماندوست:

خوب و عزیزی ایران زیبا

پابنده باشی خانه ی ما!

...

در همه ی این اشعار گرانسنگ نمادی زیبا از سرزمین و مردمی به نمایش گذاشته شده بود که دل هر ایرانی را به وجد می آورد و چنان حماسی تخیل ما را می ساخت که به گمانمان (آن زمان ) و وهممان (البته امروز) ایران کجایی است و ایرانی چه عینیتی دارد و چه کسی می تواند باشد...

ما ایرانیان را در این زیبایی های طبع زیباگوی شاعرانمان ازازل تا ابدمان مردمانی شیرین ، گشاده روی ، مهربان ، فداکار ، بزرگوار ، دلسوزو .. . می پنداشتیم !!!!! لیک ! متاسفانه امروز فقط اینگونه دوست داریم بپنداریم !!!!!

ازایرانیان فقط شاید چند ایرانی باقیمانده اند و ازصفا و مردانگی ومروت و جوانمردی و دلیری و خوش لحنی فقط اسمی به یادگار مانده است !

نابود شده ی نابود شدگان گشته ایم .

ظرفیت هیچ گونه رسمی را نداریم ! دوست داریم همواره خارج و فراتر ازآنچه هستیم خود را نمایش بدهیم و حتی آنچنان گستاخ گشته ایم که برای اسم رب دو عالم که بنای زندگیمان را ازاو گرفته ایم بی محابا ارزشی قائل نیستیم.

صد حیف که اسم ما را انسان و عبادالله گذاشته اند !

کدامین عبادالله ؟؟؟؟ کدامین مسلمین ؟

من به شخصه سعی فراوانی کردم که هیچگاه این بی هویتی و عقب ماندگی فرهنگی خود را ازهمه لحاظ به کل تعمیم ندهم اما اما اما اما....

وقتی دیدم همه در کش و قوس مرداب پول و ریا و پارتی وقدرت و شهوت غرقه اند ؛ ناخودآگاه فهمیدم چه زیادند دین به دنیا فروشان ! دیدم چقدر فراوانند انسان های باشعوری!!! که به موقعش آنچنان بی شعورند که در مخیله ی هیچ بنی بشری نخواهد گنجید ..

راحت همه از سرتاپای کشورنشینان !!!!! دروغ می گویند و ابایی هم ندارند !!!

جیب مردم خالی است همه دم از پربودن آن می گویند !!!!

اغلب کالایی با کمترین کیفیت و بالاترین قیمت به نسبت رنج جهانی آن ، چنان معتبر و مفید و باصرفه نشان داده میشود که .... هیهات که نه جبرئیلی نزول می کند و نه محمدی مبعوث و نه عمری است و نه علی !.

مسخ گشته ایم در گذشته ای که نه خود از ایراد سخنرانی های آنچنانی  در خصوص آن سودی می بریم و نه غیر از اعصاب خرد کردن برای مخاطبانمان  اهمیتی برایمان دارد.

دانشگاه ما شده دانشگاه خودمان!!!! برداشتی آزاد برای اینکه خودتان تفسیرش کنید برای خودتان !

از بحث شروع نشده مان پرت نشویم !

من نمی دانم کدامین قانون منزل خدایی اجازه داده است کسی که به عنوان پیامبر و هادی مردم منتخب است در مقابل ارباب رجوعش بی پروا هر آنچه را که نباید به زبان بیاورد ، زبانی که به قول خودش بیان می کند شبنماز را ؛ زبانی که هدیه ای است ازخدا به انسان ، آن هم برای عبادتش و برای حفظ انسانیت ها و صمیمت ها.

آیا شخصی که به عنوان مسئول حراست فلان سازمان کل استانی منصوب میشود ، چرا باید اینگونه بدون حضور متهم و در حضور من و همکارم که برای پادرمیانی به دستبوس ایشان !!!! مشرف !!!! شده ایم ، به جای آنکه تلاشی در جهت حل مسئله بنماید بدون رعایت ادب و احترام برای اینکه مثلا من راهم به عنوان وابسته ی فامیلی درجه اول مثلا متهمین (متهم ،آن هم با آن شرایط خاص ) تحریک نماید از به کار بردن الفاظی همچون : حیوان (نسبت به پدرم) اراذل و اوباش ، و از همه مهمتر استفاده از عنوانی بسیار زننده ، هیتلری و دور ازشان یک مدیر استانی ( آن هم استانی که پر ازقومیت های نژادی و مذهبی مختلفی است )، مثل : نژاد...

ای کاش می دانستم درک کنم این مفهوم سنگین را : نـــــــــــــــژاد...!

آیا چنین عباراتی درشان یک مسئول حراست اداره کل ..................... استان کرمانشاه است ؟؟؟

آیا مصداق بارز و عینی نژادپرستی نیست؟

آیا اگر من به جای ایشان کوچکترین اهانتی به خانواده ی ایشان مینمودم ، بلوایی برپا نمی کرد؟؟؟

لازم به ذکر است که برای من قضیه ی اصلی همین است و قضایای قبل و بعد ازآن هیچ اهمیتی ندارد ، چون ذهن من را این مشغول و مشوش نموده است که چگونه چنین انسانی با چنین شخصیت حقیقی (خانواده شهید) و شخصیت حقوقی (مسئول حراست کل استان ) حاضر به بیان این چنین الفاظی است؟

یا چگونه امکان دارد در مملکتی که همه ادعای شرافت و ... (زبان از بیان همه خودپسندیهایمان عاجز است ) مامور نیروی انتظامی بدون رعایت عدل و انصاف و برخلاف تمام آموخته های علمی و فنی پلیسی در اولین اقدام صرف پرخاش یک نوجوان بلافاصله یک سیلی به صورتش بنوازد و خود را نیزمحق بداند وسپس بدون هیچ واهمه ای از خدا و قانون و تمام شرافت های انسانی ، بازهم در جهت تحریک اورا (گه ) خطاب نماید.

چنین ماموری چگونه شایسته ی دارا بودن درجه ی سروانی است ؟

سروانی که می گوید به متهم گه !!!!!!!!!!!!!!!

برنامه فرزاد حسنی با سردار رادان یادمان نرفته ، پس این قضایا بی سابقه نیست!

حال نکته ی مهتمر اینکه وقتی گشت نیروی انتظامی به عنوان تنها مامن جامعه !!!!!!! و تنها پایگاه امنیت اجتماعی افراد ؛ وقتی با اعتراض نسبت به عملکرد همکارش روبرو میشود به جای اینکه سعی در آرام کردن جو داشته باشد (جو فکری ) یک انسان مشوش به حقش تجاوزشده !!!! می گوید دست همکار من درد نکند، حتما شما روداری کرده ای ، و بدون اینکه شاهد قضیه و ماجرایی باشد ازاو دفاع آبکی می نماید چه جای امیدی به این ...!

ترا به خدا ببینید لغت مورد استفاده را : روداری!!!!!!

بماند!

تا شاید بیاید و ...

ای عدل گستر دادورزکجاییییییییییییییییی!

حیف ازایران و ایرانیت و دین و دینمداری که نامش ...

**** تمام مطالب مستند و هر شخص حقیقی یا حقوقی در صورت داشتن هر اعتراضی مراتب را به اینجانب اطلاع دهد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:39  توسط ی - ف  | 

 
.::مطالب پيشين::.
چه كساني موفقند؟(برگرفته از آفتاب یزد)::
برای ... آغازسال کشته شدن کودکان غزه::
::
ایران زیبا یا ایرانیان زشت !::
-----/////------::
دنیا با وفا!!!!::
دلتنگی ::
دیدن و ندیدن دانستن و ندانستن::
طبیعت زیبای کوهستانی ایران::
بهار باینگان ::
Code And Design By : MKHRI.BLOGFA.COM