امروز برای تعویض پلاک خودرو به مرکز تعویض پلاک رفتم . ابتدا به ساکن از کلیه کارکنان زحمت کش و کوشا و انصافا! ساعی تشکر می کنم و امیدوارم سربلند و پیروز باشند اما ایراداتی به کل سیستم وارد بود که لازم است از دیدگان ما پنهان نماند ! 1. تابلوهای راهنمای کلی: صفر 2. میانگین تعویض پلاک در کشور هر بیست دقیقه یک اتومبیل و لی بنده و خانواده !!!!(3نفر) از 5 صبح تا 13:30 اونجا بودیم آخرش هم به علت قطع برق در ساعت 13 تا 13:30 !!!! کار به فردا کشید. 3. از قرار معلوم مردم از شب قبل ساعت 7 شب اونجا شروع کرده بودند به نوبت گرفتن!! 4. خلافی باید در مرکز اخذ شود ، چون اخذ خلافی از پلیس 10 + قابل قبول نیست !!!!! و به نظر من فقط فلسفه اش تشکیل صف است و بس آن هم به این طویلی !!! قبضی که بنده از پلیس 10+ گرفتم تا تاریخ 25/10/86 بود و قبضی که در مرکز ارائه شد تا 30/10/86 و من ، پدر و برادرم مجبور شدیم برای 5 روز اختلاف یکساعت و نیم در سرمای زیر صفر سر صف باشیم!!!!!! آن هم با مهر ورزی !!! 5. در حالی که در وکالتنامه بنده قید شده و به صورت محضری ثبت گردیده که مقیم کرمانشاهم باید برای اثبات آن فیش برق به اسم پدرم می دادم! 6. ضمن تشکر از اختصاص ساختمان به این امر در خارج از شهر (چندکیلومتری ) باید عرض شود ؛ می شد به صورت یک مکان مسقف باشد که اسباب انواع و اقسام سرماخوردگی برای عزیزان فراهم نشود!.7. ضمن اینکه برای من مایه تعجب بود ، دستگاهی به این عظمت چگونه فاقد برق اضطراری می باشد و چگونه است که حتی برای کامپیوتر ها UPS نگذاشته اند؟؟؟؟؟ برای کسانی که از شهرستان می آیند و حق دولت است به آنها خدمات ارائه دهد چه امکانی برای اسکان در نظر گرفته اند تا در صورت بروز مشکل و ادامه کار در روز بعد دوباره رنج سفر در سرما گریبانگیرشان نگردد!!!؟ در ابتدا هم عرض شد که منکر زحمات بی بدیل و بدون منت و چشمداشت همشهریان و هم وطنان خوبم در این مرکز نیستم ولی الحق والانصاف جالب نیست یک مرکز برای کل استان!!!!! آن هم با این همه -(شرمنده ام البته )- قراضه ی وارداتی از سایر استان ها!!!! باز هم می شد گفت اما خوب به همین کفایت می کنم !!
دیر زمانی بود که به وبلاگم سر نزده بودم ، برایم هر چند مهم و جالب است که بدانم دیگران در مورد نوشته هایم چه نظری دارند ، ولی حقیقتش چون برای خودم و دلم می نویسم پس طبیعی است که به جز نظرات مثبت نگاه زیاد پر اهمیتی به مخالفین نداشته باشم ، هر چند که برای نظرات متعاد ل و مثبت که انرژیم را صد چندان می کند ارزش والایی قائلم و از صاحبان آن آرا هم کمال سپاسگذاری را دارم . به آرشیوم نگاهی انداختم ، نمی دانم چرا برخی از عکسهایم دچار سرنگونی شده ، به جای آنها کلمات و تصاویر نامفهوم و حتی چند مورد نامناسب (البته از نظر (من) و از این جهت که سنخیتی با وبلاگ و طرز تفکر من ندارند) مشاهده کردم ! برایم معنی نداشت ، تازه فهمیدم که شاید کسی یا کسانی از سر خوشی یا هک کردن و یا چیزی تو این مایه ها دلشون خواسته من رو آزار بدن!
دستشون مریزاد ! عادت ندارم از کسی برنجم ولی مطمئناً و صد البته اشکال از خودم بوده ، چون هیچگاه به بی پروایی و تجاوز به حقوق دیگران اعتقاد نداشته ام و به هیچ تفکری نیز اصلا خیال دست اندازی ندارم ! گرچه امروز مد شده همه باید طرفدار یک اندیشه خاص باشند و لو دینی !! برای من طرز تفکر انسان ها در صورتشان نمود پیدا می کند ، چون به ما آموخته اند از سیرت زیباست که صورت زیبا پدید می آید. از دوستانی که احیاناً من رو مورد لطف قرار دادند سپاسگذارم ! امیدوارم دیگر از این گونه تفقد ها در حق این حقیر روا ندارند! فقط همین!
نیامدن برف و باران یک مشکل و آمدنش هزارویک مشکل ... زمستان سلامی کرد و بعد از مدت ها قبافه ی شهرهای برف ندیده !! ما را سفیدپوش کرد ، درست عین بهشت ! بهشتی زیبا و رویایی بدون لکه سیاهی ؛ وقتی از بالا نگاه می کنی همه جا برق می زند و دانه های قشنگ و بلورین زیباترین و پاکیزه ترین هدیه خداوندی به زمین ، که درون مایه ای دارد به اندازه حیات ما ، روی زمین آرام نشسته اند ؛ تعدادی از آنها به کریستالهای صاف و بی رنگ و ریای یخ تبدیل شده اند ، در این سرمای زمستانی ایران که همه دل در گروکشی های سیاسی داده اند ، و نهایت فکر و ذکر مسئولین ما پیروز شدن احزاب نداشته و به رسمیت شناخته نشده خودشان !! است ، برف هم خود را قاطی ماجرا کرد و تا آنجا که توانست حال همه را گرفت ، من برایم قشنگ ترین لحظات ، همان اوقاتی است که پشت پنجره به تماشای برف های سنگین زمستانی می نشینم و آرزو دارم که دست کم سالی یکبار ، روزی از فصل سفیدی ها را در کوه بگذرانم ، در مجاورت تشکی از سفیدی بهشتی ! تشکی نرم ، زیبا و بی همتا ! که تا چشم بر هم بنهی اثری از آن نمانده است ! درست مثل همه چیزهای خوب که ماندنشان به آنی است و رفتنشان طوفانی ! با این اوصاف هنوز چند روزی بیشتر از بهمن ماه نگذشته و با توجه به پیش بینی ها ، برف دیگری هم در راه است ، ان شاءالله! امیدوارم دیگر هیچ گاه برف سحر انگیز زمستانی ما را غافلگیر نکند و ضمن اینکه همواره ما را مورد لطف قرار دهد ، به دوستان نیز بگوید که همه جای ایران سرای من است ! تا اندکی به خود آیند و بدانند که ایران فقط تهران نیست! همه ایرانیان انسانند و همه نیز به فکر زنده ماندن ! همان تلاشی که هر انسانی در وهله ی اول انجام می دهد! قصد خاصی نداشتم فقط به قول وبلاگ نویسا که من کوچکترین آنهایم همینجوری گفتم!!
نهایت سعی کسی که می نویسد ، این است که نوشتاری به اندرون مغز و ذهن مخاطب هدایت کند که جاوید بر خاطر خواننده بماند و خود نیز بتواند همواره آن را به یاد داشته باشد ، حفظ کردن یک کتاب چندین صد صفحه ای کار چندان شاق و مشکلی هم نیست ، چه بسا هستند انسان - هایی که در سنین بالای چهل یا پنجاه به حفظ قرآن والاترین مکتوب آسمانی دست یافته اند ، و در این راه حتی معتقد بوده اند که سختی نیز نکشیده اند ! آما آیا همین افراد وقتی به زندگی خصوصی خود وارد می شوند می توانند آنچه را که محفوظاتشان به آنها یاد داده و با جان و دل در ذهن خود سپرده اند به کار گیرند؟ شاید عمده مشکل اجتماع ما همین به عمل نگرفتن آموخته ها باشد ، آموخته هایی که در همین جامعه ما از بطن سرشت آدمی برخواسته و به قول پروردگار یکتا آموخته هایی است خدایی و ربانی ! یعنی عظیم ترین نکات زندگانی ! اصولاً ما انسان ها با حدود مخالفیم ! هیچگاه انسانی یافت نشده است که تجاوزی از مرز خود ننماید مگر به لطف پروردگار و با الطاف غیبی ! که آن هم شامل معصومین می باشد! همان معصومینی که ما بنا را بر مشتبه عمل کردن آنان نیز گذاشته ایم ! معصومینی که گاه به حدی در مورد آنان مشکل روا دانسته ایم که حتی چندانی نمانده عصمت آنان را ...!
دنیای وانفسای امروز انسان ها در هیچ موردی به تکامل نرسیده است ! هیچ موردی ! و این یعنی قدرت خدای بزرگ که ما انسان ها و حتی اجنه نیز از دستیابی به تکامل محرومند چرا که اگر تکاملی در ما متجلی می شد این همه معصیت دامن گیر جامعه نبود! پاکی ها ناپاکی است ! دلیری ها و شجاعت های معنوی ، جای خود را به مدال های رنگارنگ سینه های ژنرال های نظامی داده زحمات یک لشکر را با گرفتن یک مدال به نام خود بر سینه حک می کنند ! ...
همواره از مردم می گوییم ! به اعمال و رفتاری که از آنها سر می زند حمله کرده ، گاه بیرحمانه آنها را حتی به واسطه ی اعمال نیکشان به بهانه مصلحت اندیشی به صلابه کشیده و گاه آنچنان در چنگال عدالت ستیز ظلم آرام می گیریم که گویا تمامی آرمان های ما همین بی عدالتی هاست و بس! روزگاراتی دیگر و آیندگانی دیگر در پیشند ! آیا ما را چگونه خواهند دید!؟ بزرگانی را می بینی که عملی را بد نمی پندارند ولی به واسطه ی حرف زده یا نزده ی مردم !!؟؟؟ خود را محصور می بینند! من روی سخنم با اینان است : واقعاً اگر سخنان مردم درست و واقعی است چرا در زمان مقتضی مخالفتی با ضد آن ندارید ؟ و اگر درست نمی پندارید این چگونه زندگی است که بر پایه حرف های سست و بی پایه مردم بنا نهاده اید!!!؟؟؟
واگویه فراوان ، زمان اندک و افکار فرار !
بدرود تا ...!
| .::مطالب پيشين::. |