اصلا تو واقعیت ندیده بودم که ماه وستاره اینگونه کنار هم باشند مگر تو داستانها و عکسها و نقاشی های کنار آنها. اما امشب اتفاقی دیدم برام جالب بود چند تا عکس انداختم هر چند خوب نشد ولی اینم نهایت سعی دوربین 7 مگا پیکسلی بود و منم که عکاس نبودم ولی به هر حال قشنگه ..
البته نمی دونم واقعاْ ستاره بود یا یه شی دیگه .



امروز امتحانات ترم دوم دانشگاه شروع شد ، آغازی برای من که می تواند پایان یک ترم دیگر را رقم بزند، خیلی زود گذشت بسیار سریع تر از آنچه که حدسش را بزنی ، همیشه اینگونه است یک لحظه می بینی پشت سرت را ...!
چه روزها و ماه ها و سال ها گذشته و شاید ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم..!
بیت شعر قشنگی را جایی دیدم به این مضمون که خداوند اگر هر روز روزی تو را می دهد ، مطمئن باش مفتی نمی دهد و در عوض یک روز از عمرت کم می کند تا به تو روزی بدهد.
اصل بیت را یادم نیست ولی انصافاً قشنگ بود ، این بار دیدمش حتما می گذارم تو پست که ببینید.
چند شب پیش با یه بنده خدایی صحبت می کردم در مورد گذشته و زندگی های قدیمی تر از الان ، می گفت زمانه ی دور بچگی از خداش بوده که پنج شنبه جمعه اصلا نیاد تا بچه ها از کوچه نرن خونه هاشون و کارتون ببینن اینم تو کوچه تک و تنها بمونه چون تلویزیون نداشتن ، می گفت نفرت از تعطیلی داشتم و هنوزم وقتی اسم تعطیلی میاد تنم می لرزه به یاد روزگار تنگدستی و فقر...!
بیایید برای زدودن فقر هم دعا شویم!
هر روز از نقاط مختلف پیرامون ما (اعم از کشورخودمان یا دیگر سرزمین ها) خبرهای جدید و داغ به گوش می رسد ؛ انگار رسانه های این دوره باید بسیار شاکر این نعمت وسیع و بی پایان ارتباطات الکترونیکی و بی سیم باشند که شاید بدون وجود آن هیچ گاه اینقدر محبوبیت نداشتند ، بی انصافی است اگر بگوییم که واقعاً دنیای مجازی ساخته شده ی دست بشر تاثیر 90 درصدی بر مردم جهان نداشته است، دیروز انفجاری دیگر بار دیگر یکی از معتقدات شماری از مسلمین را مورد هدف قرارداد ، واقعاً چه کسانی به چه نیاتی دست به چنین اعمالی می زنند؟ خراب کاری و تخریب شهرها و مکانها ی عمومی که مردم وابسته به آن هستند چه پیامی دارد؟ مقصر چه کسانی هستند؟ دنیای امروز رسانه با همه گستردگی اش و با وسعت بی پایانش باید دنبال این جواب ها باشد ! صرف بیان خبری پایان آن نیست! شاید دنبال بعضی مسائل رفتن خطرناک باشد ولی همیشه بعد از سالها میوه ی شیرین آن به ثمر خواهد رسید ، چون حقایق برملاخواهند شد.
در فلسطین دوباره فلسطینیان همدیگر را می کشند ، بسیاری معتقدند این اعمال نتیجه تفرقه انگیزی های رژیم های دیگر و دول متخاصم است اما به نظر من هیچ کس مقصر نیست جز خودشان ، اسرائیل هیچ گاه نخواهد توانست به اندازه کشته شدن یک نفر فلسطینی به دست نفری دیگر از هموطنانش ضربه به سرزمین فلسطین بزند!
به راستی اگر زمانی صلحی فراگیر سراسر جهان را در بر بگیرد تکلیف اسلحه فروشان چه خواهد بود؟؟
صاحبان زر و زور به کجا پناه ببرند؟ کدام انسان صالحی به دنبال تولیدات مزخرف ، بوگندو، قاتل و رفتار دور از انسانیت آنان خواهد رفت؟ به راستی اگر قلدران جهان برای هم شاخ و شانه می کشند ؟! به من و شما چه ؟ چرا ما مجبوریم به سخنان کسانی گوش دهیم که اصلا بود و نبودمان برایشان اهمیتی ندارد؟ واقعا چرا؟ به حکم قانون؟ کدام قانون؟ قانونی که مرا نمی شناسد و هیچ رفاهی برای من متصور نیست مگر اینکه من خلافی کنم و به دام بیفتم برای مجازات؟
حقیقتاً مانده ام چرا باید ما همیشه خواب باشیم حتی اگر بیدارتر از بیدار باشیم!!!!!!!
یادمان باشد هر کسی و هر دنیایی از ما بگذرد ، عاقبت در دام خدایی خواهیم افتاد که از کوچکترین ذره ی اعمال ما نخواهد گذشت!!
با عرض ادب و کسب اجازه از صاحبان این جملات قشنگ . ضمناً اگر هم تکراری بودن حلال کنید هدف زیبایی نگارش جملات است و دنیای پر معنای این جمله های کم حجم!
1. فقط 15 دوست دارم : هفت آسمان ، هفت دریا و یه دنیا!!
2. بر آن بودم که از آهن کنم دل ندانستم که تو آهنربایی
3. از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها میروند ؛ تنها آنان که با خود چتری به همراه می برند به کار خود اعتقاد دارند!!!!
4. دنیای حرف عشق یعنی من و زاری چشمانم در تنهایی ، همیشه بیادتم امید دارم به یادم باشی که یادها انسان ها را زنده نگه می دارند!!!
5.وقتی شادی آرام بخند که غم بیدار نشه!!
6.برو به جهنم ، آخه فقط تو می تونی جهنم را برای من بهشت کنی!!! (اوج خودخواهی).
7. یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد ، رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد ؛ تنها دل ساده ایست دارایی ما آنهم تقدیم تو باد.
8. من فقیرم به ره کعبه نرفتم ، حجر الاسود خال تو مرا حاجی کرد.
9. اگر خاری شوی ، بر چشمم نشینی ،نازت کشم چون نازنینی!
10. ای عشق مدد کن که به سامان برسیم ، چون مزرعه تشنه به باران برسیم ، یا من برسم به یار یا یار به من ، یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم.
11. اگر برای تمام دنیا یک نفر باشی ، برای من تمام دنیایی ، چراکه زیباترین صدای زندگی ام تپش قلب توست.
12. صد سال بعد از مرگ من ، تا بشکافی قبر من ؛ خواهی شنید از قلب من : I LOVE YOU محبوب من!
این روزها خبرهای زیادی از درگیری گروهی موسوم به فتح الاسلام در لبنان با ارتش!!! لبنان به چشم می خورد آن هم در جایی که مکان وماوی هزاران نفر از مردم آواره و دور از خانه و کاشانه ی فلسطینی است ، کسانی که ضمن از دست دادن همه چیزشان و یا به قول اصح مصادره شدن داراییهایشان مجبور به ترک سرزمین مادری شان شده اند واکنون قسمت بسیار زیادی از آن ها در لبنان هستند. کاری با آوارگان فلسطینی نداریم ، خوشبختانه سراسر دنیا بعد ازنزدیک به شصت سال به این نتیجه رسیده اند که این مردم هم سرزمینی داشته اند و دیارشان را گرفته اند . گروه فتح الاسلام هم که تازگی ها اسم و رسمی در کرده و سعی دارد هر آنچه دارد در راه اهداف نامعلوم و مبهم شان خرج کند!! از طرفی سید حسن نصرا... دبیر کل حزب ا... چند روز پیش اعلام نمودند که نباید گروهی منافع مردم لبنان را به سخره بگیرند و کشور را به سمت خرابی و ویرانی سوق دهند ، حال معلوم نیست آقای نصرا.. و گروه خودشان چرا سال گذشته اجازه دادند بدترین و مصیبت بارترین دوران لبنان در تاریخ این کشور نقش ببندد ، و اکنون چرا از اعتراض و مبارزه گروهی دیگر اینگونه سخن می گویند؟؟!! ازآن طرف ارتش لبنان ؟؟ من که به شخصه خودم تا همین چند روز پیش حس نمی کردم در لبنان ارتشی حضور داشته باشد چون ارتشی که کشورش را به راحتی در اختیار کشور متجاوز بیگانه قراردهد دیگر معنایی ندارد! حال مانده ام چگونه این تناقضات راحل کنم ؟؟! پیش خودم فکر کردم بازهم هر کی به فکر خودشه!
هر کسی بنا به خواسته های درونش یک سری مطالباتی از دنیای اطرافش داره ،عده ای روز دوست و برخی شب دوست .
کاری با روز نداریم، رنگ شب خیلی قشنگه حتی اگه سیاه باشه ،بعید می دونم کسی باشه و زاییده ی روز باشه.
شب با همه ی تاریکی وسیاهی کیهانی اش ، با همه ی ترس و خوف آسمانی اش، با تمام نگاه ظلمانی اش ،سفره ی گسترده ای دارد و نعماتی فراوان ،آرامشی بی بدیل و آسایشی طویل ، تو شب می شه دل رو به عشقبازی سپرد ، تو شب می شه روح رو تصفیه کرد، نماز شب پارسایان ،ناز و عشوه ی لیلیان ،همه به شب معنا می گیرد. رنگ قشنگ شب پر از دوستی و عشقه ، رنگ قشنگ شب فراتر از سیاهیه که ما می بینیم و به ظلم بدش می پنداریم ، اگر شب بداست ،کاش ما حتی ساعتی از شب بودیم و لحظه ای آرامش ،عشق و دوستی به کسی می دادیم.
امروز سر کلاس درس دانشگاه ، موضوع بحث آزاد به میان آمد. به نوعی مهمترین مسئله ای که به عنوان یک موضوع مهم روانشناسی – جامعه شناختی و به نوعی دغدغه ی فکری اکثر دانشجویان بود و استاد محترم آن را مطرح کرد مسئله ی وجود و شیوه ی روابط در محیط اجتماعی از روابط صمیمی فامیلی گرفته تا روابط بین دو دانشجو از جنس مخالف به بحث گذاشته شد . چند نفراز دانشجویان به بیان و تشریح دیدگاه های خود پرداختند ، شاید فقط یک دو نفر بودند که سعی می کردند به نوعی آنچه را خودشان درست می پنداشتند بیان کنند و بقیه ( مثل خود من) صمٌ بکم بودند. جالب بود برای من در نوع خود قابل تحسین بود که استاد چنین جسارتی داشت موضوعی را که می شود گفت به نوعی تابوی اجتماعی تبدیل شده ، در کلاس به مباحثه بگذارد . هرچند اکثریت کلاس معمولاً در تبیین مطالب حضور نداشته باشند. به هرحال نیاز در وجود ما هست ، مثل مسکن که نبودش یعنی بی خانمانی ! مثل غذا که نبودش مترادف است با گرسنگی و مرگ! مثل آب که مایه ی حیات است . جمع بندی کاملی به دست نیامد ، هر چند که بی فایده هم نبود. به نظر من ، وجود ارتباطات اجتماعی ، نیاز واجب زندگی امروز است ، چرا که به نوعی وجود روابط در خفا به سلامت روانی افراد آسیب فراوانی وارد می کند که گاه صدمات جبران ناپذیر روحی را ممکن است به همراه داشته باشد و این یعنی سوق دادن جامعه به سمت آنچه که نمی خواهیم ، ارتباط بین دو جنس مخالف بسته به محیطی که طرفین درآن زندگی می کنند وجود دارد و ما نمی توانیم بگوییم چیزی را که نمی بینیم وجود ندارد ( این قضیه هم توسط استاد مطرح شد) بلکه باید سعی کنیم با فرهنگ سازی صحیح و با استفاده درست از غنای ناب فرهنگی ایرانی – اسلامی با رعایت کلیه ی ارزشهایی که بدان معتقدیم مسیر سالم را مشخص نماییم و آن را بشناسانیم . چرا همیشه باید منتظر بمانیم که اتفاقی بیفتد و آنگاه خودمان متوجه بشویم باید از مسیردیگری حرکت کنیم ؛ ظاهراً شناساندن فطرت پاک و خدایی انسان به آنها بسیار سخت و دشوار است که هیچ کس تلاش نمی کند به انسان بفهماند از روح قدسی لایزال حق تعالی برخوردار است . شأن آدمی چنان لگد مال شده که هر کسی بدون توجه به آنچه درونش است دوست دارد فقط بیرون را ببیند و متاسفانه آنکه باید کمک و هادی باشد ، شده است مچ گیر و زور گو و آنکه باید یاد بگیرد شده است موش به دنبال سوراخ .
از دردها فرار کردن هنر نیست ! بلکه پیدا کردن راه مقابله با درد هنر است.
| .::مطالب پيشين::. |