تبليغاتX
یادداشت های من
تراوشات یک ذهن خسته و خاموش!

دلم تنگ شده برای نوشتن ، قبلاً یه دفتری داشتم هر شب توش خاطره می نوشتم کم کم بزرگتر شدم یه دفه دیدم دفتر کوچکم که پر از دنیای درونی منه داره واقعاً کوچکتر از اونی می شه که باید باشه! رفتم دنبال دفتر بزرگتری با صفحات بیشتر باز هم سیاه کردم و سیاه کردم ! شاید گاه نوشته های من به درد کسی نخورده و درآینده هم نخواهد خورد ولی یه سودی داره و اون اینه که من تو دلمو خالی کردم خودمو سبک کردم ! مدتی گذشت دیگه حال و حوصله ی نوشتن نداشتم همه رو گذاشتم کنار ، اما باز هم با گذشت زمانی کم متوجه شدم که دوای خیلی از دردهای ما همین نوشتنه و بس!

امیدوارم بتونم اینجا دیگه ادامه بدم ، حرفای ناگفته زیادن می شه همه رو اینجا بیان کرد می شه از سکوت معنا دار یک کودک یتیم زمانی که به دستان کودکان همسن  خود در دستان پدرانشان  نگاه میکند نکته ها گرفت ، می شود به آسمان نگاه کرد و از ستاره های چشمک زن احوال دلشان را پرسید و هزاران هزار می توان ...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 15:58  توسط ی - ف  | 

از ساخته های جالب و در خور توجه ملی ما در صنعت هنر هفتم کشورمان می توان به ((آفساید)) اشاره کرد فیلمی که با زبانی گویا و زیبا و شیوا به بیان واقعیت های تمایلات هیجانی دخترانی می پردازد که به هر نحوی شده می خواهند وارد ورزشگاه آزادی شده و بازی فوتبال را در میان جنجال فراوان و تخلیه ی هیجانات مردمی به نظاره بنشینند ، که شاید از ساعت ها قبل برای دیدن یک بازی فوتبال وارد ورزشگاه شده اند! من؛ منتقد یا سینماگر یا یک هنرمند نیستم فقط می خواهم زوایای قشنگی را که این فیلم در زندگی روزمره ما ایرانیان به نگاه گرفته است تحسین کنم ! آقای پناهی با رساترین زبان این خواست همگانی جامعه ی دختران نوجوان ایرانی را که مثل جنس مخالفشان پراز شور و هیجان و احساسات می باشند به گوش می رساند ؛ حتی گاهی در فیلم با ساخت و پرداخت خوب فیلمنامه کنایه هایی زیبا را به تماشاگر منتقل می کند ، کسانی که این فیلم قشنگ را ندیده اند بهتر است برای یک بار هم که شده آن را ببینند و اگر هم از کار فیلم و سینما سر در می آورند حتی آن را نقد کنند ؛ و مطمئن باشند که به هر طریقی که باشد خواه ناخواه این نظرات و پیشنهادات به کارگردان موفق و خوب و توانای سینمای پر بار کشورمان که سرشار از خلاقیت و ابتکار است خواهد رسید ، به هر صورت برای آقای پناهی آرزوی موفقیت داریم ، و همچنان امیدواریم که باز هم چه در عرصه ی بین المللی و چه در داخل کشور جوایز ذهن خلاق خود را دریافت کند و بیش از پیش تماشاگرانش را مسرور سازد.

یک سوال : به راستی اگر ما ملت بافرهنگیم چرا نمی توانیم به خانواده ها اجازه دهیم که به استادیوم بروند؟ مگر دلیل اصلی مخالفت بلند پایگان این نبود که شان ناموس آدمی در ورزشگاه حفظ نمی شود؟ پس کجاست این همه ادعای فرهنگ و تمدن؟ ورزشگاه های خارجی را ببینید در همین شبکه سوم خودمان . چگونه بدون اینکه آب از آب تکان بخورد یک بازی انجام می شود و ... . در بازی رئال مادرید و بارسلونا سال گذشته با اینکه در ورزشگاه رئال بازی انجام گرفت و حتی سرانجام رئال بود که بازی را با نتیجه ای دور از انتظار (0-3) واگذار کرد  اما تماشاگران با نهایت احترام رونالدینهو را تشویق می کردند بخاطر بازی زیبایش!! به راستی شعوری که این همه دم از آن می زنیم کجاست؟ به امید روزی که حتی برای تعریف از ملت مان هم مجبور نباشیم به خودمان دروغ بگوییم!! راستی دلایل دیگر عدم حضور بانوان در ورزشگاه ها  چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:4  توسط ی - ف  | 

 

رسم شده تو کلاس های درس دانشگاه بیشتر اساتید از دانشجوهایشان تحقیق می خواهند و به عبارتی قصد دارند با این عمل کمی دانشجویانشان را به سمت فعالیتهای پژوهشی هدایت کنند ؛ منکر اثرات مثبت و افزایش باز علمی دانشجویان عزیز نیستم ولی یک سوال از اساتید محترم دارم و آن اینکه یک استاد با افتخار می گوید یک ((تاکسی بار)) تحقیق در خانه انبار کرده ام به چه معناست؟ واقعاً اگر یک فعالیت پژوهشی اهمیت دارد و بنای علمی بر آن باید نهاده شود چرا باید نتیجه ی این فعالیت انبار شود؟ هدف از یک تحقیق مگر چیست؟ آیا نباید اساتید عزیز با بهادادن به آثار در خور توجه و مطرح کردن آن و دانشجویی که چنین اثری ارائه می دهد به آن روح ببخشند و به نوعی با عث شکوفا شدن سایر استعدادها و یاری آنها در جهت کسب قله های علمی باشد ؟؟ به کرات شاهد هستیم که دانشجویانی که شمار آنها کم هم نیست با پرداخت مقداری هزینه آن تحقیق و فعالیت را خریداری می نمایند و یا آن را به صورت کپی از اینترنت و بدون حتی مطالعه ی آن به مدرس ارائه می دهند؛ آیا نباید فرقی بین چنین افراد و کسانی که با مطالعات علمی و صرف وقت و هزینه ی بسیار در راه علم آموزی و انجام تحقیقات علمی قدم برمی دارند ، باشد؟ امیدوارم که دیگر شاهد چنین اقداماتی که اصولاً امروزه به صورت یک راه حل ساده نمره گیری درآمده است نباشیم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 23:40  توسط ی - ف  | 

کارتون ها گاهی وقتها خیلی مفهوم های والایی دارند. یه کارتونی دیدم که داستانش رو می شه به کشور خودمون بی ربط ندونست! حالا می گم چرا!؟ تو این کارتون یه پرنده کوچولو جایی لونه کرده بود ! دوتا هم گربه ی بدجنس بودند که هر کدومشون می خواستند هر جوری شده تنها تنها این جوجه کوچولو رو بخورن ، اما خوب از بدشانسی اونا و از خوش شانسی جوجه کوچولو هر وقت اینا می خواستن برن سراغش یه دفعه همدیگه رو می دیدن و خلاصه نمی تونستن کارشونو بکنن و قهرمان قصه رو نوش جون کنن ! این دوتا گربه از بس اومدن و حمله آوردنو و کارشون به جایی نرسید آخرش هر کدومشون تصمیم گرفتن خودشونو مدافع و نگهبان جون جوجه کوچولوی ما نشون بدن که شاید اونجوری بتونن نیت بدشون رو عملی کنن! اما خوب در نهایت هر دو اونا با نقشه های خودشون نابود شدن . حالا نکته اینجاست کشورایی که برای ما دلسوزی یا دشمنی می کنن تو قضیه ی هسته ای آیا واقعاً گربه های ما نیستند؟؟ واقعیت اینه که همه ی قدرت های شرقی و غربی به خاطر منافع خودشون حاضر نیستن از کشور ما بگذرن و هر کدوم به نوعی حالا یا با دوستی خاله خرسه یا دشمنی واقعی می خوان معامله یا جنگ یا هر چی که شما اسمش رو می ذاری به سود خودشون تموم کنن ! بهتر ه که خودمون به هوش باشیم و منتظر کمک کسی نمونیم! چون کسی به فکر مانیست ، به قول یکی از ترانه های مثلاً غیر مجاز:

هر کی به فکر خویشه                          گرگه به فکر میشه!

حالا هی بگین ترانه های اونور آبی معنا ندارن!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 18:39  توسط ی - ف  | 

به نظر شما یقه ی پیراهنتان چه مقدار در شخصیت اجتماعی شما موثر می باشد؟

امروز داشتم به بحث چند تا از دوستان که اتفاقا یک دو نفرشان هم از ادبا و شعرا و علما می باشند گوش می کردم تعجب کردم وقتی دیدم موضوعی رو که شاید بشه گفت حقیقتا ارزش چندانی نداشت بهش بال و پر دادن!!

تولیدی های لباس در ایران نمی دانم به چه خاطر دکمه های پیراهن ها را پایین می زنن و این معضلی شده برای بحث و گفتگو بین دوستان من!؟ البته این نکته اصلیه که واقعا مقصر تولیدی ها هستند ولی جالب اینجا بود دوستان عزیز من به جای اینکه به فکر این باشن و این قضیه رو مطرح کنن همه ش راجع به این حرف می زدند که چطوری می شود با دستکاری پیراهن این مشکل رو حل کرد ؟ به نظر من این مسئله بسیار بسیار مبهم !!!!!فقط با فرهنگ سازی و دادن آدرس درست به اتحادیه صنف دوزندگان حل می شود! نه با صرف وقت و اتلاف انرژی در مورد آن. ضمناً بالا یا پایین بودن دکمه پیراهن چه تاثیری داره ؟ رو شخصیت خوب یا بد ما؟ اگر قراره یقه بسته بشه که همون بهتر کراوات باشه که ست کت و شلوار هم هست اگر هم قراره باز بمانه خوب فکری به حالش بکنن که منم مجبور نشم بیام اینجا دق دلی هامو سر شما سرورانم خالی کنم!  به امید روزی که مشکلات ما کراوات و صف سیب زمینی و نمی دونم دگمه پیراهن و این ... ها نباشه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 22:54  توسط ی - ف  | 

امروز برای اولین بار در آغاز ترم دوم سال 85 رفتم سر کلاس . خیلی دلم واسه ی کلاس و استاد و درس و همکلاسی های جور واجورم تنگ شده بود ، خوشحالم که دوباره این فرصت رو پیدا کردم برم سر کلاس !

همیشه وقتی می رم دانشگاه به یاد کلاس اول بودن خودم می افتم روزهایی که آقای مقصودی خدا خیرش دهد ما را از پله های دبستان که هنوز خاکی بود و سیمانی نشده بود یکی یکی به نوبت بغل می کرد و پایین می برد.

یادش بخیر ! نمی دونم امروز هم چنین معلمانی پیدا می شن یا نه!؟ هر چند خیلی از معلمان امروز از دست چرخش نامرد گردون به ضررشان می نالند و مجبورند (به قول خودشان) کلاس کنکوری و تقویتی بگیرند و پرش کنند از محصلین کلاس های مدارس محل تدریسشان !!!!!! به معلمان زحمتکش بر نخوره چه کنیم که کار دنیا اینه! امروز زندگی نمی چرخه مگر اینجوری!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:6  توسط ی - ف  | 

خبرها زیاده ولی راست و دروغش نامعلومه همه حرف می زنن گیج می شه آدم از بس می شنوه !

شاید به خاطر اینه که همه فکر می کنن هرچی خودشون می گن درسته! این عادت و رسم ماست؛ همیشه سعی می کنیم به طرف بقبولانیم که ما راست می گوییم! گاهی به خاطر همین مجبوریم از همه معتقداتمان بگذریم و حتی نعوذبالله خدا را زیر سوال ببریم ! دیدم کسی را که با استناد به قرآن و دین و شرع می خواست قاتل برادرش را قصاص کند ولی همان شخص وقتی قرآن را به عنوان واسطه برای بخشش، به سویش بردند همان قرآنی را که به آن استناد کرده بود برای کشتن یک انسان، به گوشه ای پرتاب کرد و ... منم با خودم گفتم این دیگه کیه؟ واقعا هویت این آدم چیه؟ همین!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 14:3  توسط ی - ف  | 

 
.::مطالب پيشين::.
چه كساني موفقند؟(برگرفته از آفتاب یزد)::
برای ... آغازسال کشته شدن کودکان غزه::
::
ایران زیبا یا ایرانیان زشت !::
-----/////------::
دنیا با وفا!!!!::
دلتنگی ::
دیدن و ندیدن دانستن و ندانستن::
طبیعت زیبای کوهستانی ایران::
بهار باینگان ::
Code And Design By : MKHRI.BLOGFA.COM